خوش آمدید به  مدیریت پروژه ایران - IranPM

 
صفحه اصلي   دريافت برنامه   تنظيمات كاربري شما   ارسال خبر   بهترينهاي سايت   موضوعات   انجمنها   پرسش و پاسخ   19 / 12 / 1388  

منوي اصلي
لينکهاي اصلي
تارنماهای دیگر...

آخرين خبرها

نگاهی متفاوت به حواشی!
[ نگاهی متفاوت به حواشی! ]

·ترجمان بعضی جملات
·نیم نگاه - شماره 2
·نیم نگاه - شماره 1

  آموزش رسمي و آموزش واپس گرا
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 30 مرداد ماه ، 1386 توسط admin

عمومي ordikhani می نویسد "

در اغلب يادداشتها و مقالات، نگارنده همواره يك عنصر را مورد تاكيد قرار داده كه مشكل عمده و دليل ساختاری عقب ماندگی و درجا زدن در فرايند فرسايشی و پر از رفت و برگشت‌های دورانی در نهادينه شدن نوگرايی يا مدرنيزم در ايران ، ذهنيت واپسگرايی است كه با بازتوليد ساختارهای عينی ملازم با تقويت آن، همواره مانع از تحول فكری و فرهنگی شده است. از آنجايی كه آموزش پديده‌ای بين نسلی بوده و كارگزاری كنونی آموزش در كشور از سالهای پس از انقلاب تا كنون بر ذهن و انديشه كودكان ديروز (بزرگسالان امروز) و امروز (بزرگسالان فردا) اثر گذارده است. . در اين نوشتار اهتمام بر اين است كه به يكی از زير ساختهای موثر بر اين ذهنيت يعنی ساختار آموزش رسمی واپسگرا در كشور از ابعاد مختلف و با برشماری خصايص متنوع آن پرداخته شود



الف) سيمای كمی آموزش:

براساس سرشماری سال 1375 از كل جمعيت 6 ساله و بالاتر كه حدود 52.5 ميليون نفر می‌باشد 41.5 ميليون نفر باسواد وحدود 11 ميليون نفر بيسواد هستند. به بيان ديگر نرخ بيسوادی دركشور 21.5 درصد می‌باشد. اين رقم با وجوديكه نسبت به پيش از انقلاب از رشد بيشتری برخوردار است ولی در مقام مقايسه با آرمانها و مواعيد سالهای نخست انقلاب هنوز نتوانسته است به پوشش تحصيلی نسبتا كاملی دست يابد. اين نارسايی بويژه از اين منظر قابل طرح است كه بخش بزرگی از اين گروه سنی از زمره متولدين پس از انقلاب هستند.

1. بطوريكه آمار نشان می‌دهد پوشش تحصيلی در مقطع ابتدايی 90 درصد، در مقطع راهنمايی 68 درصد ودر مقطع متوسطه يا دبيرستان 48 درصد می‌باشد. به عبارت ديگر 10 درصد كودكان 6 تا 12 سال ، 32 درصد كودكان 12 تا 15 سال و 52 درصد افراد واقع در سن 15 تا 18 سالگی از امكانات آموزشی محروم مانده ودر سال 1375 در فضاهای آموزشی بسر نمی‌بردند. اين وضعيت تا سالهای اخير نيز با تفييرات اند كی همچنان ادامه يافته است. از سوی ديگر 33 درصد نرخ بيسوادی اين گروه سنی كه بر اساس تعريف كنوانسيون حقوق كودك (به عنوان افراد واقع در زير 18 سال) "كودك" تلقی ميشوند ، حا كی ازفزونی آن نسبت به نرخ بيسوادی كل جمعيت كشور بوده ودر واقع بيانگرتداوم روند‌های كنونی در بين نسل آتی نيز هست.

2. وضعيت آموزش براساس توزيع منطقه‌ای نيز حاكی است كه نرخ بيسوادی در مناطق شهری 14 درصد و در مناطق روستايی 31 درصد است و بر حسب جنسيت نيز 18 درصد زنان شهری و 38 در صد زنان روستايی بيسواد هستند.اين ارقام نشانگر اين است كه محروميت آموزشی در بين كودكان، نوجوانان و جوانان ؛ در بين روستاييان و در بين زنان و در نهايت كودكان دختر بيش از ساير گروههای سنی، جنسی و منطقه‌ای است.

3. از سوی ديگر از نظر استانی اغلب استان‌های مرزی بويژه سيستان و بلوچستان با 43 درصد ، كردستان با 32 درصد ، آذربايجان غربی با 31 درصد بيسوادی بدترين وضعيت را دارند. وضع زنان استان‌های محروم نيز بيانگر اين است كه زنان سيستانی با 52 درصد ، زنان كردستان با 43 درصد و زنان هرمزگان با 34 درصد بيسوادی از وضعيت محرومتری برخوردارند.

4. در يك نگاه كلی ديگر ميانگين سطح تحصيل در جمعيت بالای 25 سال در ايران 4.4 سال است كه در مقايسه با كشورهای پيشرفته با ميانگين 10 سال گويای فقر آموزشی قابل توجهی است. اين شاخص در بين مردان 5.1 سال و در بين زنان 3.6 سال می‌باشد. به بيان ديگر سطح تحصيل در كشور برابر با كمتر از نصف سطح تحصيل و سواد در بين ملل پيشرفته است.

5. ساختار جمعيتی كشور در سالهای 1357 تا 1367 درطول يك دهه فارغ از هرگونه مديريت دولتی و مردمی دستخوش يك "ورم جمعيتی" گرديد. بطوريكه كشور با رشد سنی اين ورم يا "اضافه جمعيت"، در سنين شيرخوارگی با بحران شير خشك و گرانی و نارسايی شير كافی به اين نسل (كه پوكی استخوان و كمبود آهن و ساير مغذی‌های حياتی آنان هم اينك نمايان شده است) ؛ در سنين ورود به مدرسه باكمبود مدارس و آموزگار و مربی آموزشی (بطوريكه در طول چند سال متمادی، سالانه قريب دو ميليون نفر در سن ورود به مدرسه فاقد اين امكان بودند) ؛ و امروزه با ورود به سنين كار با بحران فراگير بيكاری روبرو شده است.
6. توسعه برونزا از يكسو و ميل تاريخی ساختار قبيله‌ای و عشيره‌ای دولت در ايران از سوی ديگر زمينه در حاشيه ماندن استانهای مرزی و قبايل و قوميت‌های ساكن در اين مناطق را فراهم ساخت. كمبود امكانات ، انحصار گرايی، ترس از تجزيه طلبی‌های گاه توجيه كننده ميتواند از زمره دلايل ديگر اين ساختار ناهمگون آموزشی در كشور بشمار آيد. در اين ساختار استان‌های مرزی نسبت به استانهای مركزی، شهرهای ديگر استان نسبت به مركز همان استان ، و مناطق روستايی نسبت به شهرها از محروميت بيشتری برخوردار بوده و هستند.
7. آموزش اصولا از منظر دينی بويژه با تكوين نهاد نوين آموزش از زمان نوسازی رضا پهلوی ، همواره منجر به بی‌دينی افراد شده و مورد تاييد نبوده است. با وجود درستی اين گزاره كه بطور طبيعی ناشی از افزايش دانش ، تعقل و توان استدلال تربيت يافتگان اين سيستم می‌باشد و در مقابل احكام پيشينی و ازلی- ابدی دينی تشكيك ايجاد كرده و طبعا اين شك گرايی منطقی به سود دستگاه دينی نيست؛ در باورداشت مديريت سياسی و ايديولوژيك حاكم بر كشور اگر نهاد و ساختار آموزش عمومی نوين در خارج از يد اختيار متوليان دين و تا پيش از وقوع انقلاب چنين رشدی نمی‌كرد ، بدون شكاين نظام بر چيده وباساختار قديم آموزش دينی در قالب مكاتب دينی جايگزين می‌گرديد. اين سودا هنوز نيز در انديشه برخی ار متعصبان دينی قابل رديابی است.

8. زنان نيز كه از منظر دينی همواره در رده چندم اهميت و توجه بوده و در واقع از نظر اين جهان بينی از زاويه خلقت و قصد خالق، از خرد ناقص برخوردارند ، اصولا در برنامه ريزی‌های اجتماعی و فرهنگی نيز محل توجه نبوده و از مدار ورود در حوزه‌های عمومی و جامعه‌ای خارج بوده و هستند. اين قشر بطور سنتی و دينی از امكانات ساختار آموزشی نيز بيش از مردان محروم هستند. اين گرايش عموما ناشی از ساختار مرد سالارانه و پدر سالارانه‌ای است كه در نهاد دين وساختار سنت همواره مورد تاييد وترغيب بوده است.

9. فقر عمومی مردم بويژه اقشار كارگری در بخش صنعتی و خدماتی ، كارمندان و حقوق بگيران دولتی و خصوصی ، تهيدستان شهری و مهاجران حاشيه نشين در اقتصاد و اجتماعات شهری نيز از عمده دلايل عدم برخورداری آحاد مردم و پوشش فراگير آموزش در كشور بشمار ميرود. در همين راستا كاهش انگيزه مربيان و آموزگاران برای تدريس موثر و افت تحصيلی گسترده در مدارس از يكسو و نبود چشم انداز روشن در برنامه ريزی شغلی دانش آموزان در آينده و تقويت ميل به خروج از فضای آموزشی و ورود به بازار كار برای افزايش توان مالی خانواده وكسب مهارت و تجربه كاری از سوی ديگر در زمره دلايل ريزش‌های آموزشی در ايران امروز است.
10. نظام آموزشی در پس از انقلاب با ظهور سازمان انقلابی "نهضت سواد آموزی" روبرو شده و اين نهضت كه اصولا می‌بايست پس از چند سال انجام ماموريت خود در سواد آموزی بزرگسالان بيسواد، به وظايف خود پايان می‌داد، عملا به سازمان طفيلی و ترميم گر نظام آموزشی مبدل شد. اين ارگان غير سيستمی درواقع با نقش آفرينی خود ، ساختاروكاركرد نظام يافته آموزش عمومی در كشور را ناهمگون ساخته وريزش وعد م پوشش تحصيلی رادر اين نظام نهادينه ساخت. دوام اين ارگان گويای اين است كه "اين نهضت ادامه دارد!".
ب) سيمای كيفی آموزش:
ساختار آموزش در كشور علاوه بر نارسايی‌های كمی خود از ناكارآمدی‌های كيفی ديگری نيز رنج می‌برد كه در كل محصول ناباوری به كاركردهای اين نهاد از ديدگاه متوليان حكومت دينی و سنتی در ايران امروز است. برخی از اهم اين نارسايی‌ها عبارتند از:
1. ايديولوژيك شدن و برخورد گزينشی درتدوين متون و محتوای آموزشی بويژه در تاريخنگاری ، علوم اجتماعی و تعليمات دينی كه با وجوديكه منجر به ايجاد نوعی بی‌اعتمادی به تاريخ و وقايع و مربيان و كاركردهای آموزشی در بين آحاد مردم و خاصه جوانان شده است ولی در عين حال آثار منفی خود را در اذهان دانش آموزان ديروز و امروز گذارده و می‌گذارد.
2. گسترش شكاف ميان آموزش رسمی يا حكومتی و غير رسمی يا مردمی در زمينه تحليل تاريخ گذشته و معاصر ايران، ارزشگذاری بر شخصيت‌های تاريخی ، روش نقد قدرت و الگوی تحليل سياسی ، حجاب زنان ، روابط دختر و پسر ، لزوم رعايت ارزشها و هنجارهای دينی رسمی و غيررسمی و... از يكسو بر بی‌اعتمادی ميان متوليان و مخاطبان آموزش عمومی افزوده و از سوی ديگربه انشقاق اجتماعی اقشار مردم و بروز شرايط پارادوكسيكال منتهی شده است.

3. گذشته گرايی در ساختار انديشگی متوليان دينی و به تبع آن برنامه ريزان درسی كه ميبايست برای تربيت نسل متعلق به آينده بارويكرد آينده نگر به تحليل مسايل وچاره جويی آنها بپردازند ، منجر شده است بسياری از آموزه‌های درسی وارزشهای مستتر در آن با نياز‌های كودك، نوجوان وجوان امروز همخوانی نيابد وزمينه گسست ذهنی كنشگران اصلی آموزش يعنی معلم ودانش آموز تقويت شود.
4. دنياگريزی و پست و بی‌ارزش تلقی كردن دنيا (كه خود از ريشه "دنی" به معنای پست برميآيد) اساسا با نگاه جستجوگر نسل كنونی كه در ارتباط مستمر با يافته‌های علمی و تكنولوژيك جهان اطراف خود می‌باشد و توفيق و سعادت خود را در دنيای زمينی و نه آسمانها و آخرت محض می‌جويد، از ديگر مظاهر تعميق شكاف و پارادوكسهای پيش گفته است.
5. در تدوين متون آموزشی نوعی اختلاط مفهومی و عملكردی ميان علم و شبه علم و حتی علم دروغين وجود دارد كه عمدتا در ناتوانی برای پاسخگويی به پرسشهای نوين پيرامون شناخت جهان هستی، طبيعت ، انسان ، جامعه و مسايل معرفتی، در پی اين اختلاط برآمده وبه ادامه تحميق تاريخی واغفال مردمی روی می‌آورند.
6. ترويج كيش شخصيت ، فرهنگ ومنش پاتريمونياليزم يا سلطه موروثی پدرسالارانه ، پير سالاری معنوی و شيخوخيت، شك گريزی و تقليدگرايی ، نقد گريزی ، تقدس‌گرايی در پديده‌ها و شخصيت‌ها و اشاعه باورهای خرافی در سرنوشت نويسی و تقديرگرايی از ديگر مظاهر واپسگرای برنامه‌ريزی آموزشی در ايران امروز می‌باشد.
7. فقر روحيه جمع گرايی و تربيت انديشه و تجربه انجام فعاليتهای گروهی در ساختار آموزش سنتی و دينی حاكم در بخش رسمی به دليل احتراز تاريخی دولت در مفهوم ايرانی و دين رسمی از اجتماع بيش از دو نفر در بين مردم از يكسو ؛ و تكثير عنصر بی‌اعتمادی دربين مردم و تقويت و ترجيح تفرد و زيست اجتماعی حداكثر در پوسته خانواده از سوی ديگر مانع از شكل يابی و تكوين همبستگی جمعی و كار گروهی شده است.
8. فقر نوپويی و نوگرايی در انديشه برنامه‌ريزان درسی در كشور و ضعف نگرش پژوهشی و جستجوگری ، عدم آموزش روش علمی دستيابی به حقيقت بدور از هرگونه پيشداوری منجر به بروز ايستايی مستمر در محتوا و آموزه‌های اجتماعی و فرهنگی شده است. بطوريكه پس از گذشت چند دهه هنوز برخی از دروس از جمله "تصميم كبری" نه ازحيث تصميمش و نه شخص كبری و روايت و تصويرگری آن هيچ تغييری نكرده است. بهره گيری از نويسندگانی كه با سابقه تحصيلی در فلسفه به نگارش متون دينی و فارسی روی می‌آورند و نه فارسی ميدانند و نه ديگر دوستدار دانش‌اند و در مسند مديريت فرهنگستان زبان فارسی و در عين حال كرسی سياست نيز تكيه زده‌اند عواقبی جز اين نيز نخواهد داشت
 

مشاركت اجتماعي دانش آموزان وعوامل مؤثر بر آن  
بين صاحبنظران علوم اجتماعي نوعي اجماع نظر وجود دارد كه شكلي از تفكر عقلاني منجر به رشد تشكل هايي گرديده كه هدف آنها سهيم نمودن انسان در سرنوشت خود است . از رشد جنبه ديوانسالارانه در زندگي اجتماعي جديد تقريباً هيچ حوزه اي مصون نمانده است به نظر جامعه شناسان حتي در حوزه هاي سنتي زندگي اجتماعي مانند حوزه ديني نيز ديوانسالاي رشد كرده است.

مشاركت اجتماعي و عوامل مؤثر بر آن

ت و اين گونه تشكل ها و سازمان ها زمينه هاي متنوع زندگي اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي ، اجتماعي و … جوامع را در بر گرفته اند . عضويت در اين نوع تشكل ها نه تنها نشانه اي از رشد سطح فكر انساني و آگاهي انسان نسبت به سرنوشت خود ، بلكه يكي از ملاك هاي مشروعيت و قدرتمندي نظام هاي امروز نيز به شمار مي رود . به طور عمده جوامع پيشرفته با سطح بالاي مشاركت اجتماعي قابل تميز هستند و اكثر جوامع سعي بر اين دارند كه به نوعي ميزان مشاركت اجتماعي را بالا برده و بخشي از مشكلات خود را با سهيم نمودن اعضا در تصميم گيري ها و استفاده از توانمندي تمام نيروهاي موجود حل نمايند .

در زمينه مشاركت انساني وضعيت حاكم بر نظام اجتماعي ما و سياست هاي مرتبط با آن وضعيت پارادوكسيكالي را به نمايش مي گذارد ، از يك طرف نظام سياسي حاكم در صدد جلب مشاركت مردم در جريانات لحظه اي ( داراي نتايج دراز مدت ) مانند انتخابات و تأييد نظام است ، در حالي كه مشاركت مردم در نهادهاي اجتماعي دراز مدت خارج از كنترل دولت چندان مورد استقبال نظام رسمي قرار نمي گيرد . از طرف ديگر ميزان مشاركت و تركيب مشاركت كنندگان در فعاليت هاي مختلف اجتماعي داراي توزيع ناموزون و نا هماهنگي در بخش هاي مختلف كشور است . به اين معني كه در مناطق نسبتاً مرفه ميزان مشاركت پايين بوده و مشاركت كنندگان از آگاهي بيشتر و اهداف روشن تري برخوردارند ، در حالي كه در مناطق نسبتاً فقير ميزان مشاركت بالا بوده و ميزان آگاهي سياسي نيز پايين است .

با توجه به اين كه ميزان گرايش به مشاركت اجتماعي در بين دانش آموزان مي تواند امكان پيش بيني ما را از وضعيت مشاركت اجتماعي در سال هاي آتي افزايش داده و زمينه برنامه ريزي هاي بعدي را فراهم سازد در يك كار پيماشي با استفاده از پرسشنامه ميزان گرايش دانش آموزان دوره دبيرستان در استان زنجان مورد بررسي قرار گرفته اند كه خلاصه اي از تحقيق پيمايشي مذكور در زير ارئه مي گردد .

بيان مسئله :

شكست پياپي تيم هاي ورزشي در بازي هاي گروهي و موفقيت نسبي بازيكنان در رقابت هاي فردي ، ناتواني دانشمندان در تحقيقات گروهي ، گرايش پايين اعضاي جامعه ايراني به فعاليت در كانونها ، انجمن ها ، احزاب و تشكّل هاي صنفي ، بي توجهي نسبي به حقوق ديگران در حوزه عمومي زندگي اجتماعي و تقدم منافع فردي بر منافع جمعي هزينه هاي زيادي را بر ايران امروز تحميل مي كند و كاهش هزينه هايي كه در هر كدام از موارد فوق و هزاران مورد ديگر پرداخت مي گردد نيازمند برنامه ريزي صحيح و مهندسي اجتماعي كارآمد است .

در علت يابي هريك از پديده هاي مذكور به علّت هاي متنوعي اشاره مي شود ، ولي آنچه در اكثر موارد نقطه مشتركي به شمار مي رود ، توجه به شيوه جامعه پذيري ايرانيان و ارزش ها و باورهايي است كه از گذشتگان به نسل جديد انتقال مي يابد .

شايد اظهار نظر درباره جامعه پذيري رسمي وغير رسمي و نقش هر كدام از اين دو در انتقال عناصر فرهنگي كار ساده اي نباشد ولي سنجش ميزان گرايش دانش آموزان به عنوان بخش مهمي از مردم و افرادي كه آينده زندگي اجتماعي را تعيين مي كنند شايد دور نمايي از وضعيت سال هاي بعد را برايمان ترسيم كند وبا تشخيص مسائل و مشكلاتي كه اين دانش آموزان در مشاركت اجتماعي دارند و نيز عواملي كه بر گرايش آنها بر مشاركت اجتماعي تأثير گذار است بتوانيم در حد ممكن شرايط را براي دخالت و درگيري عملي آنها فراهم سازيم .

تحقيقات مختلفي در زمينه مشاركت اجتماعي مردم بويژه مشاركت هاي سياسي انجام شده اند كه نشانگر تاثير عوامل مختلفي بر مشاركت هستند ، عواملي مانند  منافع افراد ، فرصت هاي مشاركت ، احساس تفاوت بين جريان هاي سياسي ، اگاهي سياسي و … در اين تحقيقات مد نظر بوده اند .

بخش ديگري از تحقيقات نيز كه به بحث مشاركت مربوط است مشاركت هاي اجتماعي زنان است كه تأثير عواملي مانند سواد و تحصيلات ، شانس مشاركت در تصميم گيري هاي خانواده و انگيزه بيشتر ( شادي طلب ، 1378 ، 78 ) اولويت دادن به نقش هاي سنتي در مقابل نقش هاي جديد شغلي زنان ، وجود نگرش منفي مردان نسبت به نقش شغلي زنان ، تأثير عمده ممانعت برخي از مردان از شروع به كار يا ادامه اشتغال زنان ، شرايط نابرابر شغلي و درآمدي و … ( احمدنيا ، 1380 ، 71 ) بر مشاركت اجتماعي زنان مورد بررسي قرار گرفته است . تحقيقاتي نيز به مشاركت هاي روستايي توجه كرده اند كه عواملي مانند اعتماد اجتماعي  ( غفاري و ازكيا ، 1380 ، 3 ) بيگانگي اجتماعي ، تقدير گرايي  و… را مورد توجه قرار داده اند.


مباني و چهارچوب نظري
طرح رويكردهاي نظري مربوط به مشاركت اجتماعي مي تواند در گستره وسيعي از ديدگاه  هاي جامعه شناسانه قرار گيرد ، معيارهايي كه در طبقه بندي برداشت هاي نظري مذكور مي تواند مورد توجه قرار گيرد متعدد و قابل توجه هستند به گونه اي كه عدم توجه به هر كدام امكان دارد نوعي نقص براي بحث نظري در زمينه مشاركت اجتماعي تلقي شود . در اين زمينه مي توان از معيارهايي مانند موضوع مشاركت (يا امري كه مشاركت براي آن صورت مي گيرد ) ، زمينه مشاركت ، شدّت مشاركت ، عوامل مشاركت ، شرايط مشاركت و … صحبت كرد . از طرف ديگر طرح اين مسئله كه مشاركت براي چه يا در چه امري صورت مي گيرد ، براي نظريه پردازان وفاق و تضاد در جامعه شناسي مي تواند حوزه هاي متفاوتي از مشاركت اجتماعي را مهم جلوه دهد و تفاسير متفاوتي را بر انگيزد .

مشاركت براي نظريه پردازان طرفدار وفاق اجتماعي به عنوان فونكسيون هر جزء تلقي مي گردد كه زمينه ساز رسيدن به اهداف نهايي نظام اجتماعي است . به نظر اين گروه شرط اساسي عضويت در يك جامعه مي تواند مشاركت باشد و شايد اگر بخواهيم به زبان دوركيمي اين امر را تحليل كنيم ، امر مشاركت كردن چه در شكل سنتي زندگي اجتماعي يا شكل جديد آن اتفاق مي افتد ، مشاركت در جوامع سنتي مشاركت همگنان است و نوعي مشاركت در اعمال دسته جمعي آيين ها و پاسداشت امور مربوط به وجدان جمعي است و مشاركت جوامع جديد مشاركت انسان هاي ناهمگن در زمينه هاي بسيار متفاوتي مانند ايجاد اتحاديه هاي صنفي ( گروه هاي شغلي ) ، تدوين قوانين و احترام به آن و ارزش نهادن به وجدان فردي است .

در نقطه مقابل مشاركت در ديدگاه تضاد يك مسئله طبقه اي و در مواردي نا آگاهانه است ، كه در مشاركت داخل طبقه اي ، نوعي تلاش دسته جمعي براي استثمار طبقات پايين توسط طبقه مسلط از يك طرف و اتحاد استثمار شدگان براي مبارزه با طبقه مسلط از طرف ديگر به چشم مي خورد . ولي مشاركت نا آگاهانه بيشتر به مشاركت استثمار شدگان در استثمار خود شان به خاطر آگاهي كاذب از شرايط موجود اشاره دارد ، در مورد طبقات مسلط نيز اشكالي از مشاركت نا آگانه مخصوصاً در مراحل اوليه هر دوره از تحول اجتماعي به چشم مي خورد ( زماني كه قطبي شدن طبقاتي شدت نيافته و جامعه هنوز دقيقاً بين دو طبقه اصلي تقسيم نشده است و طبقه مالك ابزار توليد صرفاً براي حفظ منافع شخصي نه منافع گروهي و طبقاتي دست به فعاليت هايي همانند مي زند .

بحث در زمينه مشاركت اجتماعي و ديدگاه هاي نظري موجود در حوزه جامعه شناسي بحث نسبتاً گسترده اي است كه در اين مجمل نمي گنجد ، مباحث صرفاً به شكل مقدماتي و براي نشان دادن حوزه هاي فكري متفاوت نگرش به مشاركت اجتماعي در رويكرد هاي كلان جامعه شناسي طرح گرديده است .  

در ادامه پس از تعريف مفهومي مشاركت با توجه به متون جامعه شناختي اشاره اي كلي به زمينه هاي تاريخي مشاركت نموده و سپس به سطوح ، جنبه ها ، ويژگي ها و نظريه هاي مشاركت مي پردازيم.


تعريف مشاركت :
با توجه به اين كه مشاركت مفهوم گسترده اي است ، اين مفهوم را مي توان از ديدگاه علوم مختلف تعريف كرد . ولي نظر به اينكه اين نوشته يك بحث جامعه شناختي مي باشد به همين دليل صرفاً به ذكر برخي تعاريف جامعه شناسانه آن پرداخته مي شود .

آلن بيرو در تعريف مفهوم مشاركت چنين مي نويسد : « مشاركت كردن به معناي سهمي در چيزي يافتن و از آن سود بردن و يا در گروهي شركت جستن و بنابراين با آن همكاري داشتن است . به همين جهت ، از ديدگاه جامعه شناسي ، بايد بين مشاركت به عنوان حالت يا وضع ( امر شركت كردن ) و مشاركت به عنوان عمل و تعهد ( عمل مشاركت ) تميز قائل شد. مشاركت در معناي اول از تعلّق به گروهي خاص و داشتن سهمي در هستي آن خبر مي دهد و در معناي دوّم داشتن شركتي فعالانه در گروه را مي رساند و به فعاليّت اجتماعي انجام شده نظر دارد . » ( بيرو ، 1375 ، 257 )

گاارد و بيسر بيشتر به بعد عمل و تعهدآميز مشاركت توجه كرده اند ، آنان مشاركت را چنين تعريف مي كنند :

« مشاركت را مي توان به صورت “ تعهد مشترك در پرداختن به مسائل توسعه بر اساس تقسيم توافق شده وظايف و مسئوليت ها ” تعريف كرد . مشاركت ها حول هدف هاي مشترك شكل مي گيرد و شركاء پيگيري يك يا چند فعاليت را در راستاي يك هدف ، به صورت مشترك يا به صورت رديفي ، به عهده مي گيرند . مشاركت ها ممكن است بسته به هدف مورد دستيابي ، موقت يا براي مدتي طولاني باشد . » ( گاارد و بيسر به نقل از تاچر و كمپوس ، 1382 ، 84 )

به نظر شجاعي « مشاركت يك حركت آگاهانه ، فعال ، آزاد و مسئوليت آوري است كه براي پيشبرد امور جامعه ضروري است . بر اين اساس ، تعاريف جديد مشاركت از نوعي رابطه همكاري به بنيادي اساسي براي برنامه هاي توسعه و از عملي صرفاً منفعلانه به كنشي فعال و اگاهانه تغيير كرده است . » ( شجاعي ، 1381 ، 2 )
سالكي نيز به بعد فعال مشاركت توجه نموده و آن را از نظر تعهد بررسي مي كند به نظر وي « مشاركت در كارهاي اجتماعي به معني نوعي تعهد و قبول مسئوليت فردي و اجتماعي است كه هر كدام از ما ناگزيريم آن را بپذيريم . اين تعهد و مسئوليت مي تواند در شكل كار و فعاليت معين يا نامحدودي صورت پذيرد كه شمار زيادي از اين وظايف جنبه اخلاقي و اجتماعي داشته و تعدادي نيز فرم حقوقي و اقتصادي به خود گيرد . » ( سالكي ، 1369 ، 23 )

تعاريف بالا نشان مي دهد كه اكثر نويسندگان برداشتي كه ار مشاركت دارند به معناي دوم مشاركت از نظر بيرو نزديك است و آن را به معناي تعهد و عمل در نظر گرفته و رفتار هاي اجتماعي انجام شده را به عنوان مشاركت واقعي تلقي مي كنند و معناي عام مشاركت كه به معناي عضويت در گروه و داشتن سهمي در تداوم زندگي گروهي است را به معناي مشاركت از بعد فني كلمه تلقي نمي كنند ، ليكن در اين تحقيق اين دو برداشت تلفيق شده و عدم عضويت در گروه به معناي عدم مشاركت ، عضويت به معناي مشاركت محدود و ميزان فعاليت در گروه به عنوان سنجه شدت مشاركت در نظر گرفته شده است .

جنبه هاي مشاركت

جيرينت پري به بررسي سه جنبه مشاركت سياسي يعني شيوه مشاركت ، شدّت مشاركت، و كيفيت مشاركت توجه دارد . شيوه مشاركت به معناي مشاركت رسمي و غير رسمي است كه بر حسب عواملي مانند فرصت ، ميزان علاقه ، منابع در دسترس و نگرش هاي تشويقي يا غير تشويقي جامعه نسبت به مشاركت فرق مي كند . شدّت به معني سنجش ميزان افراد و تعداد دفعاتي است كه اين افراد در مشاركت سياسي خاصي شركت مي كنند كه تحت تأثير فرصت ها و منابع قرار مي گيرد . كيفيت به ميزان اثر بخشي افراد و تأثير آنها بر قدرتمندان اطلاق مي شود كه اين جنبه نيز از فرصت ها و منابع موجود جامعه اثر مي پذيرد .

مراتب مشاركت

ميلبرات در كتاب مشاركت سياسي سلسله مراتبي از مشاركت را مطرح كرده كه از عدم درگيري تا گرفتن مقام رسمي دولتي تغيير مي كند . وي مردم آمريكا را به سه گروه تقسيم مي كند : گلادياتورها يا كساني كه غالبا در سياست فعالند ( بين 7-5 درصد ) ، تماشاگرها يا كساني كه به حداقل در سياست درگيرند ( حدود 60 درصد ) و بي تفاوت ها يا كساني كه در سياست درگير نمي شوند ( حدود 33 درصد ) .

اين طبقه بندي شامل چهارده شكل فعاليت سياسي است : 1- فعاليت قهرمانانه (  Gladiatorial  activities ) شامل داشتن مقام و قدرت حزبي و مردمي ، كانديداي مقامي بودن ، درخواست حمايت سياسي ، شركت در جلسه طرح استراتژي و نقشه براي حزب ، عضويت فعال در پيكار سياسي و شركت در پيكار سياسي

2 – فعاليت هاي انتقالي Transational activities  شامل شركت دراجتماعات يا ملاقات سياسي ، ايجاد بنگاه مالي براي حزب يا كانديدا ، تماس با يك صاحبنظر و صاحب منصب مردمي

3 – فعاليت هاي ناظر  Spectoral activities  شامل پوشيدن يك علامت يا نشان ، تلاش براي گفتگو با ديگران جهت رأي دادن  به يك مرام خاص ، برپا كردن بحث سياسي ، رأي دادن و خود را در معرض يك انگيزه سياسي قرار دادن . ( مسعودنيا ، 1380 ، 153 )

وربا و ناي گروه هايي را كه در مشاركت سياسي بررسي كرده اند به شش گروه تقسيم مي كنند : افراد كاملا منفرد (22 درصد) افرادي كه تنها به رأي دادن اكتفا مي كردند ( 21 درصد) محلي گرايان يا كساني كه فعاليت سياسي شان تنها به مسائل محلي محدود بود ( 20 درصد ) ، كوته بينان كه تنها به مسائلي توجه داشتند كه از جنبه شخصي بر آنها اثر مي كرد ( 4 درصد ) ، مبارزان كه تنها در رابطه با مسائل خاصي كه براي آن ها مبارزه مي كردند در سياست درگير بودند (15 درصد ) و افراد كاملا فعال يعني كساني كه در تمام زمينه هاي سياسي درگير مي شدند ( 18 درصد ) .

اختياري بودن مشاركت
« مشاركت به هر صورتي كه باشد چه خريد سهم در يك شركت تجارتي كه جز كسب سود هدف ديگري ندارد يا عضويت در يك سازمان اجتماعي كه به قصد خدمت و از ميان بردن پاره اي مشكلات صنفي يا اجتماعي است ، با ميل به همكاري تؤام است و لذا نمي تواند با زور و اجبار صورت گيرد . ( سالكي ، 1369 ، 45 )

مشاركت و كاركردهاي نهان و آشكار
مرتن جامعه شناس كاركرد گرا ، تحليل كاركردهاي نهان و آشكار را با توجه به مشاركت اجتماعي توضيح مي دهد و آن را شامل بخش هاي زير مي داند :

-    وضع و شرايط مشاركت كنندگان در ساخت اجتماعي


-     معناي عاطفي وشناختي رفتار آنان كه به مشاركت مي پردازند


-     تميز بين انگيزه هاي مشاركت و رفتار مشاركت كنندگان


-     جنبه هاي رفتاري منتظم كه با اين انگيزه ها پيوسته اند ، هر چند كه مشاركت كنندگان چندان شناختي از آن نداشته باشند .( آلن بيرو ، 1375 ، 8-257 )

رابرت لين نتايج مشاركت براي فرد را چنين بر مي شمارد : وسيله دنبال كردن نيازهاي اقتصادي ، ارضاي نياز به سازگاري اجتماعي ، وسيله دنبال كردن ارزش هاي معين و وسيله برآوردن نيازهاي ناخود آگاه و روانشناختي .

سموئل هانتينگتون در جستجوي تفسير عوامل پوياي نوسازي بر حسب اقتدار خردمندانه ، تفاوت پذيري ساخت ها و گسترش مشاركت سياسي است . مشاركت سياسي با دو وجه اساسي تفسير مي گردد . توزيع قدرت در درون يك نظام سياسي ، بايد اين توانايي را داشته باشد كه اولاً سياست تازه اي در پيش بگيرد ؛ يعني اصلاحات اجتماعي و اقتصادي را از طريق كنش هاي دولت محقق كند و ثانياً به گونه اي موفقيت آميز ، نيروهاي اجتماعي مصرفي را در يك نظام هماهنگ كند .  ( زارع ، 1372 ، 387-386 )

مشاركت اجتماعي در جهان
طرح مشاركت اجتماعي به مفهوم عمومي آن يعني بنا به قول بيرو به معناي سهيم شدن در منافع حاصل از يك كار جمعي يا عضويت در گروه خاص و فعاليت در يك عمل گروهي ، تاريخي به اندازه زندگي اجتماعي بشر دارد . از اين جهت مي توان نخستين گروهي كه از انسان هاي اوليه تشكيل شده است را يك جامعه مشاركتي ناميد ، زيرا زندگي انساني بدون سهيم شدن آنها در فعاليت هاي دسته جمعي و گروهي خاص امكان ناپذير است بشر موجودي اجتماعي است و بدون شركت كردن در فعاليت هاي جمعي زندگي او بي معني است انسان از آغازين روز زندگي خود بر كره خاكي نوعي تقسيم كار را بوجود آورده است كه اين تقسيم كار در كنار اين كه او را براي به فعليت در آوردن استعدادهايش توانا ساخته امر مشاركت افراد را در امور زندگي انساني نيز ميسر ساخته است . اين شكل از مشاركت را كه به طور كلي بدان اشاره كرديم به نوعي مي توان مشاركت از روي ضرورت دانست زيرا انسان ها در صورتي كه به آن دست نزنند حيات جمعي آنان تهديد مي شود .

مشاركت اجتماعي به معناي خاص آن به نوعي با مفهوم مشاركت سياسي و مخصوصاً حق رأي دادن شديداً عجين شده است . بر اساس اين برداشت خاص مشاركت اجتماعي را مي توان در دنياي غرب محصول انقلابات دموكراتيك دانست . در حوزه فعاليت سياسي پس از انقلاب فرانسه مباحث مربوط به برابري رأي و رأس مطرح شده و پس از آن در ساير نقاط دنيا منتشر مي شود . بنا به عقيده گيدنز « دولت داراي حاكميت در آغاز دولتي نبود كه شهروند آن از حقوق مشاركت سياسي برخوردار باشد . اين حقوق تا اندازه زيادي از طريق مبارزاتي كه قدرت شاهان را محدود كرده ، يا عملاً آنان را بر انداختند – گاهي از راه انقلاب ، مانند موارد فرانسه يا ايالات متحده – كسب گرديدند . » ( گيدنز ، 1377 ، 327 )

در حوزه فعاليت اقتصادي مفهوم مدرن مشاركت را مي توان پس از ايجاد شركت هاي تعاوني مورد توجه قرار داد كه اولين نوع آن را اصول راچديل مشخص مي سازد . در حوزه فعاليت مدني  ( socital or civic participation ) حق مشاركت انسان ها همراه با مسئله شهروندي مطرح مي گردد . و در حوزه فعاليت فرهنگي در دهه هاي اخير است كه مسئله برابري فرهنگ ها طرح گرديده است اگرچه تا پذيرش حق مشاركت همگان در اين زمينه احتمالاً بشر در حال حاضر با نوعي ترديد مواجه است ولي جنبش هاي قومي زمينه را براي پذيرش برابري در اين زمينه نيز فراهم كرده اند .

مشاركت اجتماعي در ايران
ايران به عنوان بخشي از دنياي جهان سوم نظير اكثر اين گونه كشورها با مقياس هاي كشورهاي توسعه يافته در زمينه مشاركت اجتماعي قابل بررسي نيست ولي اگر بخواهيم شيوه هاي مشاركت اجتماعي را در ايران بررسي نماييم مانند تيپولوژي جهاني آن داراي دو گونه مشاركت اجتماعي به معناي عمومي و سنتي و نيز مشاركت اجتماعي به معناي مدرن و جديد آن خواهد بود .

شيوه هاي سنتي مشاركت اجتماعي عمدتاً شكل بومي و منطبق بر نياز و ناشي از نياز را دارد ، در زمينه سياسي نوعي حاكميت استبدادي ، در زمينه اقتصادي نوعي زندگي مشاركتي بر اساس محيط هاي متفاوت طبيعي مانند بنه ها و …  در زمينه روابط اجتماعي و مشاركت مدني نوعي بي اعتمادي ناشي از خرده فرهنگ دهقاني و در زمينه فرهنگي نيز ملغمه اي از مشاركت و تضاد ناشي از تنوع قومي ، مذهبي ، و … به چشم مي خورد .

گونه هاي جديد مشاركت اجتماعي در ايران بيشتر ناشي از نوعي تحول برونزا است ، مشاركت در زمينه سياسي تقريباً از زمان انقلاب مشروطه كه عمده ترين هدف آن بر اساس الگوي خارجي نظام هاي مشروطه محدود كردن قدرت شاه است طرح گرديد ، ليكن تحقق عملي آن قبل از انقلاب اسلامي بامشكلات زيادي مواجه بود كه در حال حاضر از مشكلات آن كاسته شده و با مروري بر قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مي توان دريافت كه تلاش قانون گذار در اين جهت بوده است كه نوعي اساس مردمي - الهي براي حاكميت در ايران پي ريزي كند و زمينه را براي دخالت مردم و مشاركت آنان فراهم سازد .

مشاركت اقتصادي طرحي است كه در ايران قبل از انقلاب نيز شكل جديد آن با تشكيل تعاوني هاي توليد و مصرف به چشم مي خورد و در كنار بخش هاي دولتي و خصوصي اقتصاد ايران طبق قانون اساسي بخش ديگري از اقتصاد كشور را شكل مي دهد . البته عليرغم تلاش هاي زياد ، به خاطر عوامل متعددي رشد اين بخش از اقتصاد ايران رشد اميد بخشي نبوده است .

مشاركت مدني و طرح حقوق شهروندي در ايران تقريباً در اول راه است ، وچون الگوي مناسب يا ذهنيت تاريخي كافي و عوامل  زمينه ساز مورد نياز وجود ندارد به همين دليل اين بخش از مشاركت نيز فعلاً با مشكل مواجه است .


مشاركت فرهنگي بخش ديگري از مشاركت اجتماعي را تشكيل مي دهد ، در اين زمينه بايد به بخش هاي مختلف نظام فرهنگي ايران توجه كرد ، در زمينه تفاوت هاي مذهبي اگرچه ايران يك كشور شيعه مذهب است ولي پيروان مذاهب و اديان ديگر نيز در آن زندگي مي كنند كه اكثر آنها در انجام تشريفات مذهبي خود آزادند . در زمينه تفاوت هاي زباني ايران كشوري است كه در آن هيچ قومي اكثريت مطلق را ندارد ، ولي در دوره شبه مدرني كه آغاز آن به حاكميت پهلوي اول بر مي گردد با شروع سياست ملت سازي فرمايشي طراحي شده توسط انگليسيها شعار زبان واحد ملت واحد طرح گرديد كه جنبه نرم افزاري و ايدئولوژيك آن توسط سخنگوياني مانند احمد كسروي و جنبه سخت افزاري و نظامي اش نيز توسط رضاخان و محمدرضاخان تحت پوشش قرار گرفت. مسائل و مشكلات پيش آمده پس از انقلاب براي نظام نوپاي تشكيل شده در ايران تاكنون فرصت كافي را براي تفكر و مباحثه در زمينه مشاركت فرهنگي تمام اقوام ساكن در ايران براي ايفاي نقش تاريخي و تمدن سازي آنها فراهم نكرده است .

نظريه هاي مشاركت اجتماعي

نظريه هاي مربوط به مشاركت اجتماعي به حدي پراكنده و عمومي هستند كه از يك طرف با مقداري اغماض مي توان گفت كه اكثر نظريه هاي جامعه شناختي بخشي از مباحث خود را به شكل غير مستقيم به تبيين مشاركت اختصاص  داده اند . و از طرف ديگر با مقداري حساسيت بيشتر مي توان گفت مطلب چندان زيادي در بين جريان هاي اصلي جامعه شناختي در زمينه مشاركت وجود ندارد .

طبقه بندي نظريه هاي مشاركت سياسي

 جيرينت پري تبيين مشاركت سياسي را به دو نوع نظريه هاي ابزاري و نظريه هاي تكاملي تقسيم مي كند: نظريه هاي  ابزاري ، مشاركت را وسيله اي براي يك هدف يعني براي دفاع يا پيشبرد يك فرد يا گروهي از افراد ، و سدي در برابر جبّاريت و استبداد در نظر مي گيرند .

نظريه تكاملي استدلال مي كند كه شهروند آرماني شهروند مشاركت كننده است و بنابراين مشاركت ، به عنوان اعمال مسئوليت اجتماعي شهروندان در نظر گرفته مي شود . از اين ديدگاه مشاركت يك تجربه يادگيري است كه شهروند را نه تنها آگاه از حقوق خود بلكه آگاه از وظايف و مسئوليت هايش پرورش مي دهد .

اپتر و اندي پين  در كتاب اعتراض سياسي و تغيير اجتماعي براي بررسي اعتراض سياسي به سه بعد توجه مي كنند 1- باورهاي فرهنگي 2- ساختار 3- رفتار . آنان به مشاركت سياسي از اين جهت توجه دارند كه زمينه اي براي بررسي رأي اعتراضي فراهم مي سازد .

به اعتقاد اپتر و پين « دو رويكرد وجود دارد كه مي كوشد تا كار آمدترين چارچوب را براي تبيين انگيزه مردم براي رأي دادن يا رأي ندادن و انگيزه افراد در انتخاب يك حزب سياسي از ميان احزاب ديگر ارائه دهد .

رويكرد نئوكلاسيك « انتخاب عمومي» ( Neoclassical Public choice approach ) كه آنتوني بونز ، جيمز بوچانان ، گوردون تولاك ، ويليام ريكر ، پيتر اوردشاك و دنيس مولر آن را بسط داده اند ، بر اين پندار است كه انگيزه افراد براي رأي دادن عمدتاً برگرفته از منافع شخصي آنان است . افراد به دنبال كسب امتيازات شخصي از سياست هاي دولت هستند و نامزدها و احزابي را انتخاب مي كنند كه امتيازات و منافع ملموس آنان را محقق مي سازد .

رويكرد مقابل ، رويكرد « انتخاب منطقي ساختارگرا » است كه بر مفاهيم جامعه شناختي از قبيل ارزش ها ، هنجارها و ساختارها براي تبيين رفتار رأي دهي تكيه مي كند . اين رويكرد را جرج هومانس ( جرج هومنز ) ، ميشل هچر ، كارل ديتر اوپ ، اولدون ويلدافسكي ، دنيس چونگ و دانيل ليتل ارائه كرده اند . در اين رويكرد اين گونه پنداشته مي شود كه اعتقادات فرهنگي ( ارزش ها و هنجارها ) و ساختارهاي اجتماعي – سياسي بر نيات رأي دهندگان تأثير مي گذارند . افراد علاوه بر تلاش براي كسب منافع شخصي خويش ، در انديشه رفاه مردم نيز هستند . گرچه افراد نقشي فعال در پردازش اطلاعات سياسي و ارزيابي گزينه هاي موجود دارند ، تصميماتشان مستقل نيست ؛ بلكه فرصت هاي ساختاري است كه در اتخاذ تصميمات شخصي به آنان كمك مي كند و محدوديت هاي ساختاري براي اين تصميمات ايجاد مانع مي كند . » ( اپتر و پين ، 1380 ، 390 )

از نظر اپتر و پين ، رويكرد نئوكلاسيك سه فرض درباره رفتار انتخاباتي دارد :
1 – اين نظريه نوعي موضع فرد گرايانه روش شناختي دارد و فرد را اصلي ترين واحد تجزيه و تحليل مي داند .

2 – افراد در حيات سياسي منطقي عمل مي كنند . تصميمات آنان با دور انديشي ، حسابگري ، منفعت جويي و تدبير همراه است . افراد براي رسيدن به اهدافشان از ابزارهاي منطقي استفاده مي كنند و اهداف نيز حالتي طبقه بندي شده و اولويت بندي شده دارند .

3 – رأي دهندگان مي كوشند منفعت را به حداكثر برسانند تا امتيازات و منافع از هزينه ها بيشتر شوند . براساس اين فرض رأي دهندگان انتظار دارند حزب در صورت پيروزي به كاهش هزينه ها و ضررهاي شخصي و افزايش منافع شخصي بپردازد . ( همان ، 392-391 )

عوامل ودلايل مشاركت

سيمور مارتين ليپست جامعه شناس آمريكايي در تلاش خود براي تحليل مشاركت هاي سياسي چهار قضيه كلي را مطرح مي سازد كه اين قضايا موجب مي شوند يك گروه ( يا فرد ) تمايل بيشتري براي مشاركت سياسي داشته باشد :
1 – علائق و منافعش در معرض تاثير سياست هاي دولت باشد
2 – به اطلاعات مربوط به رابطه تصميمات سياسي و علائق و منافع خود دسترسي داشته باشد
3 – در معرض فشارهاي اجتماعي كه خواهان رأي دادن هستند باشد .
4 – براي رأي دادن به احزاب سياسي مختلف زير فشار نباشد

رابرت دال عالم علوم سياسي براي مشاركت دلايلي را مطرح مي كند كه با قضاياي حوزه روانشناسي اجتماعي سنخيت بيشتري دارد ، قضاياي وي به طور خلاصه به شكل زير هستند :

1-   اگر افراد پاداش حاصل از درگيري هاي سياسي و اجتماعي را ناچيز تر از پاداش ساير فعاليت ها ارزيابي كنند در اين فعاليت ها درگير نمي شوند .
2-   اگر افراد بين شقّ هاي مختلف پيش روي خود تفاوت هاي بارزي احساس نكنند و به آن ها اهميت ندهند ، كمتر به مشاركت روي مي آورند .
3-      هرگاه افراد فعاليّت خود را بي تأثير تلقي كنند دست به فعاليت نمي زنند .
4-       هرگاه بدون مداخله افراد رضايت آنان تأمين شود احتمال مشاركت آنان كاهش مي يابد .
5-      اگر افراد به علت محدوديت آگاهي و دانش لازم ، مشاركت را فاقد كارآيي تصور كنند ترجيح مي دهند كمتر مشاركت داشته باشند .
6-       به موازات افزايش مشكلات مشاركت ، احتمال مشاركت كاهش مي يابد .

ميلبرات و گوئل مشاركت را بسته به چهار عامل مهم مي دانند 1 – انگيزه سياسي 2 – موقعيت اجتماعي 3 – ويژگي هاي شخصي 4- محيط سياسي . كه به اين عوامل  مهارت ها ، منابع و تعهد هم اضافه مي شود .

آنتوني داونز انگيزش اقتصادي را عامل مشاركت مي داند . وي يك فرد محاسبه گر عقلاني را مطرح مي كند كه مي كوشد هزينه ها را به حداقل و منافع را به حداكثر برساند و در سيستمي عمل مي كند كه در آن احزاب براي به حداكثر رساندن رأي فعاليت مي كنند و … شهروندان به طور عقلاني رفتار مي كنند . افراد در شرايطي كه درك منافع خود را دشوار مي يابند و پيش بيني نتيجه دشوار است كمتر مشاركت مي كنند ولي در انتخاباتي كه مبارزات در آ ن شديد است ، در انتخابات مهم و در انتخاباتي كه در آن مسائل به روشني تعريف شده اند معمولاً تعداد شركت كنندگان بيشتر است .

اولسن معتقد است نفع شخصي عقلاني فرد را وادار مي كند هزينه هاي مشاركت در گروه يا عمل جمعي را در مقابل منافع عضو گروه بودن بسنجد . به نظر وي مشاركت مي تواند نيازهاي ديگري را برآورده سازد كه نيازهاي رواني  از اين جمله است .

ميلبرات و گوئل عدم مشاركت را به عواملي مانند بي تفاوتي ، بدبيني ، بيگانگي و بي هنجاري نسبت مي دهند كه بايد بين اين حالت ها تمايزي برقرار كرد به نظر آنها بين مشاركت سياسي و اثر بخشي سياسي نيز همبستگي بالايي وجود دارد .

به نظر راش عدم مشاركت يا مشاركت به ميزان كم ممكن است نتيجه عواملي باشد كه تا اندازه زيادي خارج از كنترل فرد است ، آشكارتر از همه در جايي است كه به گروه هاي معيني از افراد حق رسمي يا قانوني براي مشاركت داده نمي شود يا با زور از استيفاي حقوق انها و خواست شان براي پرداختن به فعاليتي سياسي جلوگيري مي شود و...

از نظر سالكي « اعتماد متقابل ، شناخت نياز مشترك ، ميل به مشاركت و همكاري ، احترام به اصل آزادي ، انتخاب و خود مختاري زمينه را براي مشاركت افراد فراهم مي كند . » ( سالكي ، 1369 ، 48 )

سراج زاده توسعه را يكي از عوامل گسترش مشاركت مي داند . « بطور كلي ، هرچه روند توسعه گسترش يابد و بر شاخص هاي مربوط به آن افزوده شود ، روحيه و زمينه مشاركت افراد در امور سياسي افزايش مي يابد . در جامعه سنتي مبتني بر اقتصاد كشاورزي ، مشاركت سياسي به اشرافيت زميندار و گروه كوچك ديوانسالاران دولتي و لشكري محدود است . با آغاز جريان صنعتي شدن و افزايش شهر نشيني و رونق تجارت و گسترش ارتباطات ، طبقه متوسط شهري و بورژوازي ، صاحب نفوذ و منافع سياسي مي گردد و خواهان مشاركت در قدرت سياسي مي شود . ادامه روند توسعه ، مردم عادي و توده هاي كشاورز و كارگر را نيز به مجموعه افراد خواهان نقش در اداره امور سياسي جامعه وارد مي كند . » ( سراج زاده ، 1372 ، 425 )

سراج زاده در تشريح دلايل شركت بيشتر مردم در فعاليت سياسي به طور ضمني به عوامل زير اشاره مي كند :

1 – با توسعه نقش دولت در اداره امور جامعه و تأثير بيشتر آن بر زندگي توده مردم ، افراد براي دخالت در سياست تشويق مي شوند .
2 – نامتعادل بودن نوسازي عامل ديگري براي افزايش مشاركت سياسي است « صرفنظر از اينكه حكومت تا چه حد خود را به تساوي توسعه نواحي و قوميت ها پاي بند كرده باشد ، اختلاف ضريب هاي رشد طبقات و مناطق ، همواره يكي از محرك هاي اعتراضات سياسي بوده است . »
3 – تعارض بين مدرنيزاسيون و برخي نهادها ي سنتي مخصوصاً دين عامل ديگري براي رشد فعاليت هاي سياسي است . مخالفت دين با برخي جنبه هاي توسعه منجر به بسيج توده مردم و مقابله با برنامه هاي غير ديني دولت مي شود .
4 – رشد ارتباطات جمعي منجر به رشد آگاهي و دخالت در سياست مي شود . و عواملي مانند ترويج آموزش و پرورش ، حمل و نقل بيشتر ، افزايش ارتباط بين شهر و روستا ، رواج استفاده از راديو و تلويزيون ، و استفاده از مطبوعات در اين زمينه مؤثر است . ( همانجا )

دانيل لرنر در مطالعه خود ( در سالهاي 52-1951 ) درباره شش كشور خاورميانه از جمله ايران رابطه نزديكي را بين شهرنشيني ، سواد ، مشاركت و دسترسي به رسانه ها بدست آورد . لرنر جنبه هاي مختلفي را براي مشاركت در نظر مي گيرد « مشاركت در زمينه سياسي ، به صورت شركت در انتخابات ، در زمينه اقتصادي ، به صورت فعاليت در بازار و فزايش درآمد و در زمينه فرهنگي ، به صورت استفاده از رسانه ها و در مشاركت رواني به صورت همدلي و تحرك رواني جلوه مي كند . » ( همان ، 427 )

نظريه لرنر هم در سطح جامعه كوچك و هم در سطح جامعه بزرگ قابل استفاده است . « مشاركت در جامعه كوچك نوعي تحرك رواني ايجاد مي كند كه مي توان آن را در شخصيت پويا و فعال ، قدرت انطباق ، ابتكار و نوآوري در سطح فردي ، افزايش ميزان مشاركت سياسي و اقتصادي در سطح جامعه بزرگ مشاهده كرد . » ( همان ، 428 ) هيگينز معتقد است كه « شهر مشاركت اجتماعي و سياسي بيشتر ، اشتغال زنان ، موقعيت اكتسابي و راه هاي فوق العاده زيادي را براي تحرك اجتماعي مهيا مي سازد . » ( زارع ، 72 ، 405 )

ماري لوين با برقراري رابطه بين انفعال و بيگانگي ( بر اساس تيپولوژي سيمن ) به تعيين حدود آسيب شناختي مشاركت در يكي از انتخابات شهرداري بوستون آمريكا پرداخته است ، وي معتقد است كه گروه هاي اجتماعي مختلف ، از نظر احساس هريك از جنبه هاي چهارگانه بي قدرتي ، بي معنايي ، بي هنجاري و از خود بيزاري ، در شرايط متفاوتي به سر مي برند ؛ به اين معنا كه اقليت ها و گروه هاي كم درآمد ، بيشتر در معرض احساس بي قدرتي هستند ، تحصيل كرده ها بيشتر دچار احساس بي معنايي مي شوند ، احساس بي هنجاري ، بيشتر در ميان گروه هايي با درآمد بالا و بازرگانان يافت مي شود و كم درآمدهاي داراي مسئوليت اجتماعي بيشتر از ساير گروه ها از احساس خود بيزاري رنج مي برند .

راش به رابطه بين بيگانگي و خشونت با مشاركت توجه مي كند به نظر وي بيگانگي ممكن است به مشاركت يا عدم مشاركت منجر شود فردي كه نسبت به جامعه بطور كلي يا نظام سياسي بطور مشخص احساس خصومت مي كند ، ممكن است از همه انواع مشاركت كناره گيري كند و به صف افرادي كه كاملا بي تفاوت هستند بپيوندد يا ممكن است در سطوح مختلف مشاركت فعال شود . مشاركت لزوما متضمن پذيرش نظام سياسي نيست و بيگانگي مي تواند هم بوسيله فعاليّت سياسي و هم با عدم فعاليّت ابراز گردد .

به همين گونه ، خشونت ممكن است در سطوح مختلف سلسله مراتب و آشكار تر از همه"


 
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد عمومي
· سایر مطالب نوشته شده توسط admin


پربازدیدترین مطلب در زمینه عمومي:
ERP چيست ؟


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 3
تعداد آراء: 10


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


این سایت در قبال مطالب طرح شده توسط کاربران هیچگونه مسئولیتی ندارد .
مسئولیت مطالب و نظرات ارائه شده بر عهده کاربر ارائه کننده مطلب می باشد .

بازدیدکنندگان غیر عضو حق ارسال نظر و پیشنهاد در مورد مطالب این سایت ندارند .
برای استفاده از سرویسهای مخصوص کاربران عضو فرم عضویت را تکمیل نمائید .
 

استفاده از مطالب اين سايت با ذكر منبع آزاد است جهت استفاده از اخبار اين سايت فايل backend.php يا ultramode.txt را در سايت خود قرار دهيد.


ParsPM + PHP Nuke + phpBB
Powered By PHP-Nuke & Farsi Project By [MashhadTeam] PHPNuke.ir
مدت زمان ایجاد صفحه : 0.71 ثانیه